!فتح يک قرن بدست يک ببلاگ؛فتح يک ببلاگ بدست من




شیمبل قیطون


قوچ
فانوس
شوشو جون
اژدهاي شکلاتي
از پشت يک سوم
ما مهره نيستيم
حرفاي خودموني
نوشتن بر هيچ
حلاج و بانو
تيغ ماهي
مريم گلي
آواي آتش
مارمولک
آهو
سياره آدمها
عاشقانه هاي نرگس
زهرا
عصيان
زن نوشت
طبله عطار
صندوق خونه
از بالا افتادن
يه وجب اينترنت
تافته جدا بافته
دنياي يک ايراني
فرياد بي صدا
بهنودي ديگر
استامينوفن
نقطه ته خط
عاقلانه
پاگنده
حباب
ويولت
کاپوچينو
نابخشوده
ماکسيموس
قره قروت
سارا
شين
ميم
باکره
شبگرد
ثمینه



 


Wednesday, February 02, 2005

بابا ما اصلا همه چیمون چپکیه!
تا وقتی ایران بودیم همش دنبال پیتزا و هات داگ و یه کافی شاپ باحال و این جور قرتی بازیا بودیم.حالا که اومدیم اینجا یهویی ارق ملی مون قلمبه شده و یا هوس دیزی می کنیم یا چلو کباب یا کله پاچه!
یهو رمان خون میشیم!یهویی به حضرت حافظ ارادت قلبی پیدا می کنیم!!یه دفه ای علاقه شدید به خوندن مجله ها و روزنامه های ایرانی پیدا می کنیم!
حالا همه اینا رو گفتم که زمینه چینی کنم که قضیه هوا و هوس های خودمون هم سه (3)نشه!
گفتم کله پاچه!...آقا آخر هفته مهمون داشتیم .جاتون خالی رفتم مغازه ترکها دو تا کله مشتی گرفتم(آخه این جور چیزارو فقط اونا دارن)خلاصه یک کله پاچه ای درست کردم که دست از دهن خبردار نمی شد!
مهمونا که اصلا پشماشون ریخت.راحتت کنم ؛واجبی دیگه!!!
حالا امروز هوس چلوکباب کردیم اما خب این یکی رو دیگه باید بریم رستوران ایرانی که یه خورده دوره.
البته سابق بر این که رستورانهای ایرانی مثل الان زیاد نبود ایرانیهای اینجا از روش دیگه ای استفاده می کردن به این ترتیب که اول گوجه رو سیخ میزنی و کباب می کنی و خیلی ساده نون رو می زنی تو گوجه و با پیاز می خوری.البته اگه سماق هم باشه که دیگه خداست!بعدچشماتو می بندی و یه آرق پدر مادر دار می زنی و سریع دماغتو می گیری تو مسیر حرکت آرقت و حسابی بو می کشی که به هدر نره.البته این قسمت رو باید خیلی دقیق و تکنیکی انجام بدی.خواهید دید که به اندازه یه پرس چلو کباب جواب میده و احساس می کنی که واقعا یه پرس زدی تو رگ!
این روش رو بهتره که دست جمعی انجام داد چون لطف چلوکباب به جماعتشه!
حال یه سری از بر و بچه های خارج از کشور که ارق ملی داره خفه شون می کنه در حال تحقیق رو دیزی و کله پاچه و حلیم هستن که ببینن میشه از همین روش استفاده کرد یا نه؟
اینم زندگی ما!!!
بریم ببینیم فردا چه هوسی می کنیم؟!؟!

Friday, January 28, 2005

تو سیاست که هیچ پخی نشدیم
این داستان...
شیمبل و دین
.
اگر زن شما در مقام نا فرمانی و سرکشی برآمد؛نخست او را پند دهید
اگر براه نیامد از همخوابگی محرومش سازید و اگر باز تسلیم نشد و اطاعت نکرد او را بزنید!!!
(و مستحب است که ملبس به لباس کاراته باشید)

Monday, January 24, 2005


.این داستان...
شیمبل و سیاست!!!

Wednesday, January 19, 2005

یعنی کجاست آخه؟
زیر پشمای سینش هم که نیس...
من که چیزی پیدا نکردم.بنده خدا کلی هم ناراحت شد از دستم.
بچه ای؟؟؟
خب اگه نداره پس چه جوری بریدنش؟
اگه هم بریدنش خب باید لااقل تهش مونده باشه.
یه خروجی هم که بیشتر نداره.
بکی!!!
ورودی هم که نداره!؟!
آخه اینم شد زندگی که واسه خودت درس کردی مرد؟
زندگی که فقط قوقولی قوقول نیس آخه برادر من!
نه...
هر چی فکر می کنم می بینم اون مرغه هم ناف نداشت!!!

Tuesday, January 11, 2005

اینروزا دل آدم می گیره وقتی تلوزیون نیگا می کنه
سیل؛زلزله ؛ تصادف...
بابا چه خبر شده؟
چن وقت پیش که یه زلزله نه چندان شدید جنوب آلمان رو لرزوند تازه فهمیدم از دیدن فاجعه تا بودن توی فاجعه چقدر راهه!!!
ما که فقط یه خورده لرزیدیم؛اونم واسه چن لحظه اما...
چی کشیدن اونایی که تو بم بودن؟؟؟
از دست دادن یه عزیز واسه آدم غیر قابل تحمله؛وای به روزی که همه خانواده باشه!
و خوش به سعادت برادران و خواهران همیشه مومنمون که کمکهای مردم رو تمام و کمال رسوندن به هموطناشون!
برادر ؛
واقعا خسته نباشی!
میدونم که دلت می تپه واسه مردم تایلند و سریلانکا.میدونم که دلت خونه.
میدونم که بازم منتظری که کمکهای ما رو تمام و کمال برسونی دستشون!
اجرت با سیدالشهدا!
خدا ایشالا به همه جات برکت بده برادر!
در همین رابطه یه شعر خودم گفتم که شاید اصن ربطی نداشته باشه ولی میگم.
.
مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد
و همه میدانیم
ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است
در نبندیم به روی سخن زنده ی تقدیر که از پشت چپرهای صدا می شنویم.

Wednesday, December 29, 2004

یه خواهش ازت دارم...
تو خراب من آلوده مشو!
میشه؟؟؟

Friday, December 24, 2004

نخود؛یه کف دست
لوبیا؛یه خورده
گوجه ؛یه عدد
گوشت گوسبندی بادنبه
دیزی سنگیش هم که از ایران رسید
بابا بزن اون دس قشنگه رو!
بفرما تو دم در بده!!!

Saturday, December 18, 2004

دیشب افشین توی اشتوتگارت کنسرت داشت
گفت که داره میره امریکا و فعلا این آخرین کنسرتش تو آلمانه البته تا چند سال.
چیکار کردن این ملت!!!
فقط نفهمیدم چرا خلیج رو نخوند؟؟؟
آقا من عاشق اون آهنگشم که میگه عمرا اگه لنگامو پیدا کنی...هر جوری خواستی باهاشون تا کنی
خلاصه اومروز خوراکمون خمیازه بود!
آقا خوشحال شدیم!

Sunday, December 12, 2004

+هیجده
اگر دو تن یکدیگر را در آغوش کشند
آسمان پائین می آید
ما از دسترس نامهایمان
به دور می افتیم
دوست داشتن عریان کردن فرد است
از تمامی اسمها
اکتاویوپاز
هشدار:منظور از عریان کردن ؛کون لخت کردن افراد نمی باشد
از دسترس اطفال دور نگهدارید

Thursday, December 09, 2004

من دوباره برگشتم سر کار اولم!
چیه چرا اینجوری نیگا می کنی؟
به روح رسول ا... خودش زنگ زد گفت پاشو بیا!خود رئیسمونو میگم.وگرنه خداییش عمری!
امروز هم بلند شدم رفتم شرکت.یه سریا که اصن نفهمیده بودن من واسه چی رفتم .اصن نفهمیده بودن که نیستم!هی ازم می پرسیدن کجا بودی ؛منم گفتم رفته بودم اسپانیا ؛جزایر قناری!اصن خوب کردم که گفتم!!!
ولی خدایی یه چیزی می گم بهت بر نخوره !تو رو نمی گم ولی واقعا خیلی از ما ایرونیا مخصوصا این ور آبیاش آدمای خائن و وطن فروشی هستیم.ادعامونم ماشالا هزار باریکلا کون خرو پاره می کنه.
همیشه پیش خودم فکر می کردم که چرا یه سری ها از جمع های ایرانی این ور فاصله می گیرن؟حالا بگذریم که خیلیاشون خودشون کونشون گهیه؛اما تازه یه چیزایی بلکه خیلی چیزا داره دسگیرم می شه.یه چیزایی دیدم ای چن وقته که اگه ابله مرغون نگرفته بودم تا حالا سه دفه کهیر زده بودم!حال نمی دونم این زاویه دید منه یا اینکه بقیه هم رو ما همین حسابو می کنن؟
این نظر شخصیه منه ...همیشه فکر می کردم ماها با کلاسترین و اصیل ترین آدمای دنیاییم!ریدیم با این اصالتمون!
امیدوارم حداقل یه نفر از اونایی که من دارم راجبشون حرف می زنم ؛این متن بخونه که دیگه لاقل پیش صاحب گوز رو سفید باشیم!
خجالت نمیکشی؟گوزیدی درست ؛دیگه چرا جلو باد می شینی هی بقیه رو چپ چپ نیگا می کنی؟
بابا ایول به معرفت افغانیا!
ولش کن اصن... خب دیگه چه خبر ؟می بینم که کریسمس نزدیکه و از هندونه شب چله ما خبری نیس.اینجاهم بازارای کریسمس براهه و پر از خریداراییه که پول تو جیبشون نیست.شراب داغ و شیرینی های مخصوص خودشون .
نه لبو داغی نه آجیل مشگل گشایی نه دنبلان پای بساط راز و نیاز!
خب دیگه خیلی حرف میزنی .منم دیگه باس برم بخوابم که فردا بتونم برم سر کار.
خدافس
جون شهرام به دل نگیریا!
خدافس

Sunday, November 28, 2004

آن پریچهر که بر شهد و شکر تف می کرد
عاقبت ریش در آورد ؛اجاق پف می کرد
وقتشه که پرواز کنم .درست مث یه پرنده!

Tuesday, November 02, 2004

این روزا همش ناراحتم...
هی غصه می خورم.وبه عبارت علمی تر در حسرت گذشته و نگران آینده!
خیلی وقتا آدم از کنار خیلی چیزا رد میشه بدون توجه و اینکه اون چیز ممکنه که بعدا مدل زندگیشو عوض کنه.
همه ماها ممکنه که یه سری موقعیتهارو از دست داده باشیم که دیگه نمیشه بدستش آورد و به عبارتی دیگه برینی هم فایده نداره.می دونم که غصه خوردن هم دردی رو دوا نمی کنه ؛ ولی خب چی کار میشه کرد؟برم معتاد بشم؟البته اینم میشه!
ولی خارج از شوخی وقتی آدم بزرگتر میشه تازه می فهمه که چقدر نمی دونه و چه فرصتهایی رو که می تونست داشته باشه و الان نداره؛و مشکل بزرگتر اینه که آدم همیشه بیست سالش نیست!!!
یادم می اد وقتی کوچیک بودم همه ازم می پرسیدن می خوای چی کاره بشی؟یه دفه می گفتم دکتر ؛یه دفه می گفتم خلبان؛یه دفه هم می گفتم مهندس...
همه این راههارو رفتم...مدرسه ؛دانشگاه؛سر کار اما تازه بعد از سی سال فهمیدم که دقیقا دوست دارم چی کاره بشم و چی می خوام.درسته که حالا می تونم این کارو بکنم ولی باید بهای بیشتری براش بدم و حالا باید نقشه رو باز کنم و راه اشتباهی رو برگردم تا دوباره برسم به اون جایی که می خوام .تازه اگه وقتی می رسم ایستگاه قطار نرفته باشه!
گند زدی شیمبل...گند زدی!!!
نمی دونم بقیه اینقدر دارن تند تند پیشرفت می کنن یا من خیلی عقب مونده ام؟البته در اینکه من آدم تیزی هستم که شکی نیست و تا اونجایی که یادمه مامانم خیلی از دست و پای بلوریم تعریف می کرد.
خلاصه چن وقته که خیلی با خودم در گیرم و نمی دونم ساعت یک با دو نفر قرار دارم یا ساعت دو با یه نفر؟
اصن ولش کن ساعت دوازده و نیم می رم می شینم اونجا تا بفهمم کیه که هی زنگ می زنه ؛قطع می کنه؟؟؟!!!

Monday, October 18, 2004

آره خلاصه...
یه روزی روزگاری کسی بودیم؛لاتی بودیم
برو بیایی داشتیم؛کلی رفیق و شفیق داشتیم
بقول داشمون دوستانی بهتر از برگ درخت!
بکی!!!
صد رحمت به برگ درخت!
اما حالا...
تک و تنها
لب دریا
واسه هم جون می دادیم
هر چی داشتیم و نداشتیم می دادیم(سو تفاوت نشه)
اصن لاو می ترکوندیم
اما حالا...
تک و تنها
لب دریا
دریغ از تیلیفون...
هوی عمو!!!
این چایی ما چی شد؟؟؟!!!

Thursday, October 14, 2004

وقتی میگم داره می زنه ...بگو چشم !
وقتی می گم آچار کشه...بگو چشم!
حالا دیگه از بالا افتادن و رگ به رگ شدن کونش هم واسم تمبون نمی شه.
زد دیگه...
بابا زیرآبمو زد مث کیت کت!
حالا هی بگو بابا پیرمرده ...ولش کن!
حالا هی بگو چرا قاطی می کنی!
دوباره یه کار دیگه...
حالا دلت خنک شد؟
جیگرت حال اومد؟؟؟

Wednesday, October 06, 2004


بخدا شرمندتم آبجی!!!


صفحه اصلي :: آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?          

Type Writer Status Bar