!فتح يک قرن بدست يک ببلاگ؛فتح يک ببلاگ بدست من




شیمبل قیطون


قوچ
فانوس
شوشو جون
اژدهاي شکلاتي
از پشت يک سوم
ما مهره نيستيم
حرفاي خودموني
نوشتن بر هيچ
حلاج و بانو
تيغ ماهي
مريم گلي
آواي آتش
مارمولک
آهو
سياره آدمها
عاشقانه هاي نرگس
زهرا
عصيان
زن نوشت
طبله عطار
صندوق خونه
از بالا افتادن
يه وجب اينترنت
تافته جدا بافته
دنياي يک ايراني
فرياد بي صدا
بهنودي ديگر
استامينوفن
نقطه ته خط
عاقلانه
پاگنده
حباب
ويولت
کاپوچينو
نابخشوده
ماکسيموس
قره قروت
سارا
شين
ميم
باکره
شبگرد
ثمینه



 


Monday, October 18, 2004

آره خلاصه...
یه روزی روزگاری کسی بودیم؛لاتی بودیم
برو بیایی داشتیم؛کلی رفیق و شفیق داشتیم
بقول داشمون دوستانی بهتر از برگ درخت!
بکی!!!
صد رحمت به برگ درخت!
اما حالا...
تک و تنها
لب دریا
واسه هم جون می دادیم
هر چی داشتیم و نداشتیم می دادیم(سو تفاوت نشه)
اصن لاو می ترکوندیم
اما حالا...
تک و تنها
لب دریا
دریغ از تیلیفون...
هوی عمو!!!
این چایی ما چی شد؟؟؟!!!

صفحه اصلي :: آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?          

Type Writer Status Bar